پارت دوم....
به اداره زنگ زدم و توضیح دادم که دیشب دخترم بیمارستان بوده و واقعاً نمیتونم امروز بیام. فاطمه هم اصرار داشت که کنارش بمونم. بابایی رفته بود اداره و من موندم خونه. طبق دستور نانایی براش یه جوشوندهی گیاهی همراه با نبات داغ درست کردم. یه کم هم «کبلمه» — همون پودر ترکیبی چندتا داروی گیاهی و نبات که برای معده درد و سنگینی معده خوبه — دادم بخوره. کمکم حالش بهتر شد و خوابش برد. منم کنارش دراز کشیدم که یکم چشم هام رو گرم کنم که گوشیم زنگ خورد… مدیر جدید بود. گفت: «ممکنه بتونی یکی دو ساعت بیای اداره؟ یه سری گزارش فوری لازم دارم، اطلاعات از سامانه میخوام و یه نامه فوری از بازرسی ...











