تغییر مدیریتی و چالشهای تازه
امروز بعد از دو سال و نیم، مدیر واحدمون تغییر کرد و یکی از همکارای قدیمی مدیر مستقیم ما شد. قبلاً مستقیم کار نکردم باهاشون، پس هنوز نمیدونم سبک کارش چطوره… ولی شنیدم که تیم قبلی زیاد راضی نبودن.😐 این یعنی یکم استرس دارم، ولی همزمان حس کنجکاوی هم هست: ببینم چطور کار میکنه، چه توقعاتی داره، و چطور با تیم ارتباط برقرار میکنه.😇
برای من شرایط کمی حساستره، چون حجم قابل توجهی از کارهای بخش روی دوشم هست. اگر قرار باشه همه چیز درست و به موقع پیش بره، همکاری، اعتماد و همراهی مدیر خیلی مهمه. یه مدیر منطقی و انعطافپذیر میتونه مسیر کارها رو هموار کنه، ولی کمتوجهی یا بیاعتمادی میتونه همه چیز رو سخت کنه.
یه نکته دیگه هم هست:
میخوام مدیر جدید بدونه که نمیتونم و نمیخوام بعد از ساعت اداری یا روزهای تعطیل برم اداره، جز در موارد اضطراری و مهم که قطعاً همکاری میکنم و خودم رو موظف میدونم حضور داشته باشم. این حد و مرز برام مهمه؛ هم برای اینکه کار بهتری ارائه بدم، هم اینکه زندگی شخصیم رو مدیریت کنم. همچنین انتظار دارم وقتی لازم باشه مرخصی بگیرم، برخوردش منطقی و منصفانه باشه.
البته هنوز روزهای اوله و باید سبک کاری، رفتار و توقعاتش رو بیشتر بشناسم. ولی همین روزهای اول، وقتی با ذهن باز نگاه میکنم، میفهمم که اعتمادسازی و تعامل درست با مدیر جدید میتونه مسیر همکاری رو راحتتر و کیفیت کارها رو بهتر کنه. تغییر همیشه یه چالشه، مخصوصاً وقتی حجم کار روی دوشه، اما همین چالش، فرصتیه برای رشد، تجربه و ایجاد رابطهای موثر که هم من، هم تیم، و هم مدیر حس خوبی داشته باشیم. با کمی دقت و آشنایی، میتونم ببینم این فصل تازه چه فرصتها و چه درسهایی برام داره.
و شاید در نهایت، وقتی همه چیز جا بیفته، متوجه بشیم که یک شروع تازه، حتی با کمی استرس اولش، میتونه مسیر کاری رو شیرینتر و کارها رو قابل کنترلتر کنه.🙏
خدایا،
کمکم کن با مدیر جدید تعامل خوبی داشته باشم،🙏
کارها درست پیش بره، اعتماد و همکاری بینمون برقرار باشه،💐
و من صبور و هوشیار باشم تا بهترین کارم رو انجام بدم.😍 الهی آمین! 🙏
پ.ن.
این تجربه و این افکار رو نوشتم در حالی که تو مطب دکتر منتظر ادامه کار ایمپلنت بودم؛ زندگی هم همینه، بین انتظارها و کارها میگذره و هر روز یه فرصت تازه برای تجربه و یادگیریه.😇








تغییر مدیریتی و چالشهای تازه 









