فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 18 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

به بهانه روز پدر، یه سفر یهویی و کلی حال خوب

1404/10/14 12:02
نویسنده : مامان پری
128 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه صبح با یه تصمیم کاملاً یهویی راه افتادیم سمت شیراز. البته زندگی ما کلاً پر از این تصمیم‌های ناگهانیه، مخصوصاً با مشغله‌های کاری بابا که هر وقت یه فرصت کوچولو پیدا می‌شه، باید سریع دل رو به جاده زد. این بار هم به بهانه دیدن آقا هوشنگ و چون عمه فریبا، عمه زیبا و عمو مهدی اومده بودن و از اون مهم‌تر، چون شنبه روز پدر بود، گفتیم بریم یه سر بزنیم.
صبح زود حرکت کردیم. هوا واقعاً سرد بود، کل مسیر پر از برف، جاده هم یخ‌زده و لغزنده. مجبور بودیم آروم و با احتیاط رانندگی کنیم و همین باعث شد مسیرمون طولانی‌تر از همیشه بشه. از اونجایی که برنامه نداشتیم بریم شیراز، چه برسه به اینکه هماهنگ باشه؛ وقتی رسیدیم دم در خونه آقا، زنگ زدیم و دیدیم همه رفتن شاهچراغ و کسی خونه نیست! گفتیم خب حالا که اینجاییم، ما هم یه دوری تو خیابونها بزنیم تا برگردن.
خیابون‌ گردی‌ مون یهو سر از حافظیه درآورد… و چه انتخاب قشنگی بود. بچه‌ها اولین بارشون بود حافظیه رو می‌دیدن و واقعاً بهشون خوش گذشت. کلی عکس گرفتیم، فاطمه و آیلا برای یادگاری دو تا دستبند سنگی خوشگل خریدن. چند تا توریست هم اونجا بودن که دیدنشون برای بچه‌ها جالب بود. یه حال خوبِ آروم و دلنشین داشت اون فضا به همراه پخش موسیقی سنتی آرام با صدای استاد شجریان و بوی عطر گل نرگس که کل فضا را گرفته بود و آدم دلش نمی‌خواست زودتر تموم بشه.
به هر حال نزدیک یک ظهر برگشتیم خونه آقا تا بقیه هم اومده بودن خونه. بساط جوجه‌کباب از قبل آماده شده بود و دورهمی، خنده، تعریف خاطره و بازی بچه‌ها شروع شد. آیلا جان بعد از مدت‌ها نازنین‌زهرا و مهتا رو دیده بود و دخترعموها حسابی با هم گرم گرفتن و بازی کردن.
شب هم همونجا بودیم و قبل از شام، همگی رفتیم خونه خان‌عمو، ولی از قبل مقدمات شام رو آماده کرده بودیم که وقتی برگشتیم غذا آماده باشه و بچه‌ها اعتراض نکنن! یکی دو ساعتی اونجا بودیم، برگشتیم و شام آماده، خوردیم و بعدش هم کمی نشستیم به چای و میوه و گپ‌های خودمونی.
ساعت حدود دوازده شب، با خاله صدیق اینا رفتیم خونه آقاجان برای خواب. چون بابایی باید صبح زود برمی‌گشت و ساعت ۸ سر برنامه می‌بود، لازم بود حسابی استراحت کنه. ضمن اینکه آقا و آنا هم با دایی مهدی چند روزی بود رفته بودن مشهد و خونه خلوت‌تر بود. دیروز صبح زود پا شدیم و ساعت شش راه افتادیم و خدا رو شکر ساعت هشت و ده دقیقه رسیدیم خونه. هوا نسبت به روز رفتن خیلی بهتر شده بود، جاده خشک بود و خبری از یخبندان و لغزندگی نبود. تا رسیدیم بابایی مستقیم رفت اداره و ما هم بعد جاگیر کردن وسیله ها، افتادیم به خواب عمیق بعد از یکی دو روز شلوغ. خدا رو شکر برای این دورهمی‌های ساده و صمیمی. ان‌شاءالله همیشه این جمع‌های خانوادگی برقرار باشه و سایه پدرها بالای سرمون و همه سلامت باشن.👌

راستی دیروز سیزده رجب هم من نیت روزه کردم. با اینکه سحری نخورده بودم، ولی خدا رو شکر اصلاً اذیت نشدم. چهارشنبه و پنجشنبه هم روزه بودم و این‌طوری شد سه روز روزه‌ی پیاپی با یک روز فاصله بینش؛ یه حالِ دلِ خاصی داشت، انگار وسط همه شلوغی‌ها و رفت‌وآمدها، یه مکث کوچیک برای خودم و دلم.😍

گاهی زندگی با همه شلوغی‌ها و خستگی‌هاش، یه فرصت کوتاه بهمون می‌ده برای نفس کشیدن؛ برای با هم بودن، برای دیدن هم، برای خندیدن‌های ساده و بی‌دلیل. این دورهمی‌های کوتاه، این تصمیم‌های یهویی، همین مسیرهای سرد و جاده‌های برفی، بعدها می‌شن خاطره‌هایی که دلمون بهشون گرم می‌شه. و آدم می‌فهمه خوشبختی همیشه چیز بزرگ و عجیب‌غریب نیست؛ گاهی همون نشستن کنار خانواده‌ست، صدای خنده بچه‌ها، بوی جوجه‌کباب، یه چای شبانه و دلِ قرصی که می‌گه «همه‌مون کنار هم سالمیم». خدا رو شکر برای این لحظه‌ها، برای داشتن نعمت پدر و مادر، برای خانواده، برای راه‌هایی که هرچند سخت و سرد، ولی آخرش به آغوش گرم عزیزان ختم می‌شه. ان‌شاءالله همیشه سهم‌مون از زندگی، همین دورهمی‌های ساده، همین حال خوب‌های خانوادگی و همین نعمتِ باهم‌بودن باشه… آمین😇

پسندها (3)

نظرات (2)

مامانمامان
14 دی 04 12:11
همیشه به خوشی و دور همی
mahsamahsa
22 دی 04 10:04
همیشه به خوشی😍
روزه هاتونم قبول
مامان پری
پاسخ
ممنون عزیزم😍