😍یلدای 1404؛ ساده، صمیمی و پر از شکر گزاری😍
یلدای امسال هم از راه رسید؛ بیسر و صدا، بی تکلف و شبیه خیلی از شب های این روزهامون. بابایی طبق معمول سر برنامه بود و نتونست کنارمون باشه. زندایی هم بخاطر کار و اینکه شهر دیگهای بود، نتونست بیاد. ما موندیم و خونه ای که قرار بود گرم بشه به بودن همدیگه. دایی حاجی و بچهها اومدن خونه مون و جمعمون با همون حضورهای ساده گرم شد. دور هم نشستیم، بی تشریفات و بی ادعا. میوه و آجیل به اندازه، خندهها از دل، حرف ها خودمونی. بچه ها با شور و هیجان خودشون فضا رو شلوغ و زنده کرده بودن و ما بزرگ ترها غرق گپ و خاطره شدیم. نه فال حافظی با تشریفات خاص داشتیم و نه برنامه...














