ناناز مامان و بابا

دوستون داريم اندازه هزار تای کودکی

...

خیلی وقته فرصت نکردم به وب دخملای گلم سر بزنم الانم واقعا" نمیدونم از کجا بگم؟ اصلا" چی بگم؟!   الان که این مطلبو میفرستم بابایی ماموریت شماله یه دوره آموزشی یک هفته ای که از طرف سازمان و به صورت اجباری براش گذاشتن اونم تو این برف و سرما!!!   از سه شنبه آقا هوشنگ و نانا اومدن پیشمون.. آقا هم دیشب از شیراز اومد احتمالا" آقا هوشنگ اینا امروز فردا برگردن دیگه...   امروز اولین امتحان ارشدم بود که بد نبود...    
6 دی 1394

قاطي نگاشت...

سلام....   امروز 27 اسفنده و ايشالا آخرين روز كاري مامان....هنوز برا خونه تكوني كار خاصي نكردم و كلي از كارام مونده...اين موقع سال فكر كنم همه كاراشون تموم شده ولي من كارام مثل هميشه مونده برا دقيقه نود و وقت اضافه..  البته خيلي سخت نميگيرم    كاريش نميشه كرد...كارمنديه همراه بچه داري و آخر سال و مشغله كاري بالا و خريد و بيرون و كار بابايي ...خلاصه خونه تكوني مي مونه برا اولويت آخر ديگه  كه هر چيشو رسيدم انجام ميدم ايشالا...   آيلا جونم دو تا دندون كوچولو در آورده الان دو هفته اي ميشه كه اوليش نيش زده... دندون  پايين سمت راست و هفته بعدش هم دندون كناريش و الان ت...
27 اسفند 1393

سفر حج...

سلام بر دختراي گلم...   به لطف خدا و به سلامتي امروز مسافراي حج برمي گردن ...ساعت 6 عصر از جده پرواز دارن و اگه تاخير هم نداشته باشن ايشالا 11-12 شب فرودگاه شيراز هستن. يه كاروان 21 نفره از فاميل كه همگي با هم روز پنجشنبه 18 دي از شيراز حركت كردن و ساعت 12 شب برا مدينه پرواز داشتن... آقا جون و مامان مرجان، آقا هوشنگ و مادر جون، خاله صفورا و علي جونم با باباش، دايي و زن دايي يعني بابا بزرگ و مامان بزرگ علي جون، خاله كوكب و خاله شوكت ، خاله مريم با آقاي تقوي، خاله فاطمه ، خاله آمنه و شوهرش، خاله آذر و عمو عباس همراه پسر كوچيكش و خانم و آقاي مهدي پور كه من خيلي نميشناسمشون. خدا را هزار بار شكر تا  الان همه سلامت و خوش بودن...
28 دی 1393

از هر دري....

سلام ...سلام....البته بعد از يه غيبت طولاني   بالاخره 6 ماه مرخصي تموم شد و مجبور شدم برگردم سركار... از 20 آبان برگشتم سر كار و پيگيريها و درخواستهاي فراوانم از بالا تا پايين  برا استفاده از نه ماه مرخصي زايمان فايده اي نداشت. گفتن چون شما بيمه تامين اجتماعي هستي و بيمه زير بار اين سه ماه نرفته اداره هم نميتونه سه ماه را تقبل كنه بايد برگردي سر كارت يا مرخصي بدون حقوق بگيري. منم راضي شدم به گزينه دوم ولي متاسفانه اين بار مديرم قبول نكرد و گفت نيرو ندارم و نميتونم موافقت كنم ولي باهات همكاري ميكنم هر موقع خواستي بري بچه ات را شير بدي حتي ميگم ماشين اداره در اختيارت بذارن تا معطل نشي و زود بري برگردي. پاس ...
9 آذر 1393