ناناز مامان و بابا

دوستون داريم اندازه هزار تای کودکی

شكرانه معبودم....

خدايا شكرت بابت عشقي كه تو اين چند سال تجربه كردم خدايا شكرت براي تمام روزهاي آفتابي و براي تمام روزهاي غمگين ابري و باراني ... براي غروبهاي آرام و شبهاي تاريك و طولاني تو را شكر مي گويم براي سلامتي و تندرستي و شكر مي گويم بخاطر بيماري، كه قدر سلامتي را بيشتر بدانم. براي تمام شاديهائي كه امسال به من عطا كردي شكر و البته براي غمها تا قدر شاديهايم را بيشتر بدانم تو را شكر مي گويم براي تمام نعمتها كه به من دادي...مادر مهربان و دلسوزم...پدر زحمتكش و عزيزم...شوهر قدردان و مهربونم، دختر پرانرژي و دوست داشتني ام...    پروردگارا، همان را مي خواهم كه تو برايم خواست...
20 دی 1390

قدرداني

  دخملي خوشگل مامان ميخوام از كسايي بگم كه خيلي برات زحمت كشيدن. اوليش به قول خودش خاله ريزه ميزه كه از 6 ماهگي كه مامان مرخصيش تموم شد مواظبت بود. هرروز برات به به درست ميكرد، نازت ميكرد برات لالايي ميخوند مي خوابوندت، پوشكتو عوض ميكرد خلاصه صد برابر بهتر از مامان ترو خشكت ميكرد. تو هم خيلي بهش عادت كردي و دوسش داري تا خاله ريزه را ببيني ديگه مامان يادت ميره. حواست باشه بزرگ شدي براش هرجور تونستي جبران كني. خيلي قدر زحمتاشو بدون. اون موقع كه مامان دنبال كاراي انتقالي بود نزديك دو ماه گذاشتمت پيش خاله ريزه ميزه  شبا هم بغلش مي خوابيدي. ماماني خيلي دلتنگت ميشد گلكم. شبا جاي تو را هم كنار خودم پهن ميكردم بال...
14 ارديبهشت 1390
1