یادداشتی از تلخترین روز کاری من
🖤حکمی برای همکاری که دیگر در میان ما نیست🖤
امروز دلم سنگین بود...
یکی از سختترین و تلخ ترین روزهای کاریام، روزی که باید حکمی را صادر میکردم برای همکاری که دیگر بین ما نبود...
دکتر محمدی، مردی آرام، شریف و مسئولیتپذیر، بیهیاهو رفت و جای خالیاش هنوز در دل همهمان حس میشود.
بهواسطهی مسئولیت شغلیام، مجبور شدم حکم استخدامی همکار عزیزی را صادر کنم که چند روز پیش دار فانی را وداع گفت...
حکمی که امروز آماده کردم، مهر تأیید بر پروندهی انسانی بود که دیگر لبخندش را نمیبینیم و صدایش را نمیشنویم...
حکمی که در شرایط عادی میتوانست آغاز مسیری تازه باشد، امروز تنها یادآور نبودن او بود.😔حکمی که باید روزی خوشحالکننده میبود، اما حالا فقط طعم تلخِ نبودن داشت.
صدور این حکم برای همکاری که دیگر در میان ما نبود، تلخترین بخش از وظایف اداری من شد.
گاهی در میان دستورها و فرمها، با موقعیتهایی روبهرو میشویم که هیچ آییننامهای برای سنگینیشان نوشته نشده است و گاهی در شغلمون با صحنههایی روبهرو میشیم که نه در آموزشها گفتن، نه در تجربههای قبل میگنجن.
باشد که یادمان نرود،
پشت هر اسم و هر پرونده،
یک انسان و یک زندگی جریان دارد.
و هیچوقت فراموش نکنیم پشت هر اسم و هر حکم، یه زندگی هست، یه خاطره، یه نفس ناتمام.
خدایا، به همهی ما یاد بده بین این همه کار و قانون و سیستم، انسان بمونیم...
برای دختران نازنین خردسالش آرمیتا و پارمیدای عزیز از خدای مهربان صبر و آرامش میطلبم. باشد که یاد پدر مهربانشان همیشه در قلبشان زنده بماند... 🌿🤍
روحش شاد و یادش گرامی 🖤








یادداشتی از تلخترین روز کاری من 











