سورپرایز تولد خاله صفو جان
دیروز جمعه ۲۸ آذر بود و تولد خاله صفو جان. دو شب قبلش عمو حمزه زنگ زد و گفت:
«یه برنامه تولد برای خاله میخوام تو سینما ویآیپی الماس سمت معالیآباد تدارک ببینم، اگه تونستین بیاین. بخاطر شرایط جوی و کارتون نمیتونم اصرار کنم، ولی اگه بیاین خوشحال میشیم.»
گفت گنجایش سینما ۳۲ نفره و سانس اختصاصی هم رزرو کرده، فقط برای خودمون!
خاله صفو هم ماموریت بندر بود و هیچ خبری نداشت. عمو تأکید کرد که «صفو یه وقت نفهمه، نمیخوام اصلاً بدونه، کاملاً سورپرایز باشه.»
منم گفتم: «باشه؛ اتفاقاً این هفته برنامه داشتیم بیایم شیراز، حالا ببینم چی میشه.»
عمو هم گفت ناهار رو هماهنگ کردم، دیگه فکر ناهار و هیچ چیز دیگه نباشید. خلاصه همه چیز آماده بود.
پنجشنبه عصر رفتیم شیراز و تو راه، آنا افلا زنگ زد و گفت شام درست کردم، بیاین اینجا… ما هم رفتیم خونه آقا هوشنگ. عمو مجتبی و خانوادهش هم اونجا بودن. شام خوشمزه خوردیم و بعدش با عمو مجتبی رفتیم خونه آقا جانم، که خاله صفو و همراهاش هم اونجا بودن.
با علی جان کلی برنامههای فردا رو اوکی کردیم و عمو حمزه هم یواشکی یادآوری کرد که صبح قبل از ساعت ده باید سینما باشیم و لوکیشن فرستاد و گفت: «صفو رو به یه بهونهای میارم.»
برای خواب رفتیم خونه عمو محتبی و صبح بعد از صرف صبحانه همهمون آماده شدیم. فاطمه جانم بخاطر تولد خاله، همون کت و شلواری که تازه خریده بود رو پوشید و ما هم لباسهامون رو تن کردیم و راهی شدیم سمت مجتمع تجاری و تفریحی نگین. علی جون و آقا صبح زود رفته بودن سمت سنارخان تا کیک و وسایل تولد که سفارش داده بودن رو بگیرن.
سینما طبقه هشتم بود و ما هم با کیک، بادکنک و کلی وسیله دم آسانسور منتظر بودیم. یه دفعه از دور خاله و یاشار رو دیدیم که داشتن از راهرو روبروی ما رد میشدن. علی جان با کلی هیجان فوری زنگ زد به باباش که: «ما پشت سرتون هستیم، زود مامان رو ببر اونور که یه دفعه برمیگرده ما رو می ببنه.»

چقدر اونجا خندیدیم و مسخرهبازی در آوردیم! خلاصه رفتیم سینما و چند دقیقه بعد خاله و عمو رسیدن. عمو، خاله رو به بهونه اینکه روز تولدشه آورده بود بیرون خرید و بعدش هم گفته بود بریم سینما. حسابی هم هوای شیراز بارونی و سرد بود. بارون و برف باهم میزد.
وقتی خاله ما رو تو سینما دید، حسابی جا خورد و گفت: «اااا شما هم اینجایید؟!» بعد به من گفت تو از قبل هماهنگ بودی لباس آوردی و ...گفتم بله که😍 بعد خوش و بش کردیم، تبریک گفتیم و نشستیم.

توی جشن، جای خاله ته تغاری جان، دایی حاجی و دایی محسن سبز بود و نتونستن حضور پیدا کنن، ولی دلشان با ما بود و این حس باعث شد سورپرایز ما کاملتر و احساسیتر بشه.
جای خاله جان تو این عکس خالی بود واقعا😍

برنامه اول با کلیپی شروع شد که از عکسها و فیلمهای خاله و خانوادهش درست کرده بودن. بعدش مجری گل آورد و تبریک گفت و گفت: «یه سورپرایز دیگه هم داریم، اجازه هست؟»
خاله هم تشکر کرد و گفت: «بله، حتماً بفرمایید.»
یه دفعه گروه موسیقی وارد شدن و با آهنگ تولد برنامه رو ادامه دادن. چند آهنگ شاد دیگه هم برای خاله خوندن و بعد کیک آوردن، شمع روشن شد، بادکنکها و سبدهای تزیینی… و کلی برنامه شاد دیگه.

بعدش پخش فیلم بود؛ چند تا پیشنهاد دادن و در نهایت به انتخاب همه فیلم «کفایت مذاکرات» پخش شد که خیلی خندهدار و طنز بود.
یکی یاشار جان را بگیره😘

تنقلات و آب میوه آوردن و حسابی به بچهها و ما خوش گذشت. کلی عکس و فیلم گرفتیم و برای ناهار هم چلوکباب و مخلفات سفارش داده بودن که بخاطر شرایط جوی و سرمایه شدید و البته عجله ما قرار بر این شد تحویل بگیریم غذا را و ببریم خونه و خلاصه رفتیم خونه همه با هم ناهار را نوش جان کردیم.گ که بسی خوشمزه بود.😋 بعد ناهار، کیک خوردیم، چای و قهوه نوشیدیم و کادوهای خاله رو هم همونجا دادیم.

چون هوا خیلی سرد و بارونی و حتی برفی بود، ما سریع حرکت کردیم سمت خونه البته با غرغرهای فرشته هام و اعتراض زیادشون ولی چاره ای نبود دیگه... مسیر برگشت خیلی طول کشید؛ ترافیک وحشتناک خروجی شیراز و بعد هم جاده لغزنده و برفی باعث شد مسیر چهار ساعت و نیم طول بکشه. خدا رو شکر بالاخره رسیدیم خونه.

هنوز شیرینی تولد خاله تو یاد ما هست و هر وقت یاد اون روز پر از خنده، شادی و سورپرایز میافتم کلی دلمون غنج میره. دست خاله و همه عزیزان درد نکنه و خدا رو شکر که نعمت داشتن خواهر عزیزم رو دارم. 💖

خاله صفو جانم، آرزو دارم همه روزهای زندگیت پر از شادی و آرامش باشه، همه خواستهها و آرزوهای قشنگت یکییکی برآورده بشه و همیشه دلت شاد و لبهات خندان باشه. امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی، در کنار خانواده و عزیزانت لحظاتی پر از عشق و خوشبختی بسازی و هیچ وقت غم و ناراحتی به قلب مهربونت راه پیدا نکنه. 💛
عکسها را بعد اضافه میکنم تو اون یکی گوشیمه (یه سری از عکسها اضافه شد.)😍








سورپرایز تولد خاله صفو جان 






