فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 18 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

سلام...

سلام بر همگی بالاخره بعد از یک سال و اندی ما برگشتیم. امیدوارم که حضورمون پر رنگ و مستدام بمونه مثل قبل😇 راستش اینقدر فاصله افتاده و غیبت ما طولانی شده که به قول معروف رشته کلام از دستم در رفته...تو این مدت کلی اتفاقات تلخ و شیرین افتاده، کلی تغییرات داشتیم که انشاالله هر چی یادم مونده باشه و حافظه یاری کنه می نویسم به مرور😇 الان فاطمه گلم کلاس دهم تجربی هست و دخملی برا خودش خانمی شده دیگه.. آیلا طلام هم کلاس ششم. فاطمه را بعد کلی تحقیق و بالا پایین کردن گذاشتم دبیرستان رضوی و آیلا هم همون شایستگان موند که هر دو مدرسه غیرانتفاعی هستن و بهترین اتخاب برای ما بودن با توجه به شرایط کاری و مسافت و آدرس خونه  و محل کار و ال...
29 مهر 1404

عمل مامان

مامان مجدد عمل شد اینبار  کلیه چپش بعد از عمل کلیه راست مامان انتظار داشتیم با طی کردن دوران نقاهت حالش رو به بهبودی بره. خدا را شکر بهبودی نسبی هم حاصل شده بود ولی بعد چند روز باز حال مامان بد شد و دردها شروع شدن. تقریبا مثل دفعه قبل البته تب و لرز به اون شکل نبود و بالاخره بعد از پروسه طولانی و تحمل درد زیاد و کلی پیگیری و دکتر و آزمایش و سونو و سی تی مجدد تشخیص نهایی این شد که توده ای به اندازه ۲.۵ تا ۳ سانت بالای کلیه چپ هست و تنها راهش جراحی و برداشتن توده است اونم به صورت اورژانسی و فوری.. خاله صفو مثل دفعه قبل کلی پیگیری و دوندگی کرد و کارهای قبل عمل آنا انجام دادن تا اینکه تونست نوبت عمل بگیره و آنا پریروز بستری شد و شب را من...
28 خرداد 1403

1403/02/31

بماند به یادگار از 31 اردیبهشت 1403 همزمان با ولادت حضرت امام رضا (ع) حال و هوای امروز اداره مامان عکسها را همین الان گرفتم (ساعت 12:10 ظهر) پ.ن. بابا از دیروز بعد از ظهر که زنگ زدن و با عجله رفت سرکار هنوز نیومده خونه و تماس که گرفتم آماده باش بودن و تا صبح بیدار بودن تو سازمان ...
31 ارديبهشت 1403

پایان سال تحصیلی 1402-1403 و کلاس چهارم آیلا گلم

امروز آیلای عزیزم آخرین امتحانش که ریاضی بود را داد و به خیر و خوشی کلاس چهارم رو تموم کرد. امیدوارم دختر گلم تو همه مراحل زندگی موفق و سلامت باشه. بعد از تموم شدن امتحانش ساعت 9:30 با گوشی معلم مهربونش خانم پرهیزگار عزیز زنگ زد که مامان بیا دنبالم امتحانم تموم شد. منم زود رفتم و اوردمش اداره 😍 (البته امتحان شفاهی قرآن هم داشتن امروز) این دو تا عکس جلو ورودی راهرو گرفتم یعنی روبرو کلاستون و آیلا تمایلی به گرفتن عکس در جاهای مختلف مدرسه نداشت درنتیجه بیخیال عکس شدیم و اومدیم اداره.... تو راه یه سر به مغازه کنار اداره زدیم و آیلا یکم خوراکی برا خودش گرفت.😘 نیمساعتی پیشم بود تا بابا اومد دنبالش😇 ...
29 ارديبهشت 1403

عید نوروز 1403

خب تقریبا دو ماهی از سال میگذره و من تازه بعد از این همه تأخیر اومدم راجب عید بنویسم.😉 چه کنیم دیگه هزار جور گرفتاری و مشغله بود و فرصت نشد. تازه کلی خاطره و مطلب مونده از سالهای قبل که به مرور می نویسم انشاالله... سال تحویل امسال دو تا مهمون عزیز داشتیم. علی جان و محمدباقر نازنیم که هفته آخر اسفند با دایی محسن که رفته بود به آنا سر بزنه اومدن خونمون و تا روز عید پیشمون بودن و یکم عید قبل از ظهر باهم رفتیم شیراز. البته روزایی که اداره بودم میرفتن پیش ترلان جان و ظهر با تعطیل شدن من باز می اومدن و گله داشتن بابت این موضوع که حوصلمون سر میره خونه دایی و همبازی نداریم ولی چاره ای نبود و نمیشد چهارتا بچه را تنها بذاریم خونه....
26 ارديبهشت 1403

جشن تولد آیلا گلیم

😘بماند به یادگار از سه شنبه شب مورخ 1403/02/18 همزمان با دهمین سالگرد تولد دختر بهاری ما آیلا خانوم😘 18 اردیبهشت یه جشن تولد خانوادگی و ساده گرفتیم برا آیلا جونم تا به امید خدا جشن تولد اصلی و باب میلش را تو فرصت مناسب شیراز بگیریم... البته از اونجایی که بنده مامان اکتیو و زبر و زرنگی هستم اون فرصت مناسب معلوم نیست کی باشه😅 عشق منی تو😘 😍😘عزیزای دلم😘😍 کادوی فاطمه جان به آیلا😘 کادوی مامان (دخترم جدیداً کلی اقتصادی شده و خودش پیشنهاد داد دلار و یورو کادو بدم بهش و البته که تاکید داشتن صد دلار خیلی کمه😂😘) کادوی بابا جون (از اونجایی که آیلا علاقه وافری به لواز...
24 ارديبهشت 1403

😍جشن روز دختر😍

بماند به یادگار از جمعه 1403/02/21 روز دختر از اونجایی که چهارشنبه شب خاله صدیق اینا اومده بودن خونمون و جمعه عصر باید برمیگشتن بعد از ناهار در اقدامی یهویی تصمیم گرفتیم بساط جمع کنیم و بریم بیرون و همونجا یه جشن کوچولو برا دخترای گل بگیریم و خاله اینا هم از همون ور برن و این شد نتیجه کار و خدا را شکر که کلی به بچه ها خوش گذشت و هدف هم همین بود و بس😇: 😍کلوچه خاله روزت مبارک😍 گل دخترا😘 روزتون مبارک فرشته های من😘😘 اینم مامان و خاله صدیق😉 سانسورچی کی بودم😀 پ.ن. روز پنجشنبه هم یه سر رفتیم بیرون و زدیم به دشت و دمن...هوا عالی😇 طبیعت ب...
23 ارديبهشت 1403

دخترای گلم روزتون مبارک

می‌گویند اگر خدا برای خانواده‌ای رحمت بخواهد به آنها دختر عنایت می‌کند 😘😘رحمت های خانه‌ام روزتون پیشاپیش مبارک😘😘 دخترکان زیبا رویم به یاد داشته باشید آن قدر دوستتان دارم که به خاطر شما با تمام سختی‌های دنیا خواهم جنگید به من تکیه کنید که تکیه گاهتان عاشقانه دوستتان دارد روزتون هزار بار مبارک💐 پ.ن.  خاله صدیق اینا دیشب بی خبرکی حدودای ساعت 1 شب اومدن خونمون و کلی خوشحالمون کردن.حلما گلی اولین بار که اومده خونمون و فکر کنم کلا اولین مسافرت زندگیش هست قربونش بشم من😘 😘😍روز دختر مخصوصا مبارک حلما جیگر باشه که اولین روز دختر عمرش هست.😍😘 ...
20 ارديبهشت 1403

😘تولدت مبارک دختر بهاری من😘

ده سال قبل در این روز  و دقیقا حوالی همین ساعت 😇دنیا صدای کودک نوزادی را شنید که دلخوشی پدر و مادرش شد اکنون همان نوزاد می خندد.... راه میرود.... و شادی میکند.... خدایا به خاطر این نعمت بی نظیر متشکریم 😘اردیبهشت یعنی بهشت😘 تولدت مبارک جان مادر😘 دخترم زاد روزت شیرین پرعشق و نور آفرین باد و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم یه تاریخ‌ های خاصی تو زندگی ما آدم ها وجود داره که هر چقدرم دنیا با کاراش مشغول مون کرده باشه محاله فراموش شون کنیم مثل امروز اینم تبریک نی نی وبلاگ ...
18 ارديبهشت 1403

😍مادر عزیزم؛ بهترین معلم دنیا روزت هزاران بار مبارک😍

 اولین روز دبستان بازگرد کودکیها شاد و خندان بازگرد کاش میشد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم ای معلم یادت بخیر یاد درس آب و بابایت بخیر… امروز 12 اردیبهشت و روز معلم هست. اول از همه این روز را به پدر عزیز و مادر مهربان خودم تبریک میگم😍 هزاران گل سرخ تقدیمت باد ای مادر جانم که مرا نیز مانند شاگردانت به رشد و بالندگی رساندی 😍روزتون مبارک پدر مهربان و مادر عزیزم😍 اون موقعی که آنا بستری بود بیمارستان یادمه یه شب خیلی درد داشت. اون شب از اون شب‌هایی بود که هیچ‌وقت یادم نمی‌ره… آنا (مامانم) توی بیمارستان بستری بود و درد شدیدی داشت. مامان همیشه صبورتر ...
12 ارديبهشت 1403