عید نوروز 1403
خب تقریبا دو ماهی از سال میگذره و من تازه بعد از این همه تأخیر اومدم راجب عید بنویسم.😉 چه کنیم دیگه هزار جور گرفتاری و مشغله بود و فرصت نشد. تازه کلی خاطره و مطلب مونده از سالهای قبل که به مرور می نویسم انشاالله...
سال تحویل امسال دو تا مهمون عزیز داشتیم. علی جان و محمدباقر نازنیم که هفته آخر اسفند با دایی محسن که رفته بود به آنا سر بزنه اومدن خونمون و تا روز عید پیشمون بودن و یکم عید قبل از ظهر باهم رفتیم شیراز.
البته روزایی که اداره بودم میرفتن پیش ترلان جان و ظهر با تعطیل شدن من باز می اومدن و گله داشتن بابت این موضوع که حوصلمون سر میره خونه دایی و همبازی نداریم ولی چاره ای نبود و نمیشد چهارتا بچه را تنها بذاریم خونه...
اون چند روز آخر سال یادمه همش بارندگی بود و ما هم درگیر مشغله های اداری آخر سال و خیلی شلوغ پلوغ و بدو بدو...از اون ور هم بیماری آنا و بستری بودنش تو بیمارستان که خیلی روزای سختی بود برامون و خدا را شکر ختم به خیر شد...به قول معروف اون روزا بره که برنگرده🤗 و ماه رمضان و روزه داری...
خلاصه خیلی فشرده و سخت بودن روزها...به همین خاطر امسال من خونه تکونی نداشتم و حوصله اش هم نبود در واقع...خرید شب عید و لباس نو هم نداشتیم و خیلی مختصر و مفید در حد دلخوشی بچه ها فقط...سفره هفت سین هم فقط برای دل بچه ها چیدم و عکس گرفتم ازشون..سال تحویل هم یادمه ساعت 6:36 دقیقه صبح بود و طبق معمول بابا سر برنامه بود و نیومد خونه..دو دقیقه مونده به سال تحویل بچه ها را بیدار کردم و به الفور نشستن سر سفره و سال تحویل شد.😇
و اما عکس ها😍






















عید نوروز 1403 












