بیماری مامان ..ادامه...
روزهای سخت، ایمانِ آرام: تجربهی بیماری مادرم چند روز بیشتر از ترخیص مامان از بیمارستان مسلمین نگذشته بود که دوباره حالش بد شد... تب و لرزهای شدید، بیحالی، و دردی عمیق در کمر و پهلو که انگار از جانش میجوشید. اینبار، پیش دکتر داورپناه رفتیم. بعد از معاینه، با لحنی آرام ولی جدی گفت: «باید فوراً بستری بشن... اینبار در بیمارستان نمازی، چون درمانش طولانیه و باید کامل انجام بشه.» دکتر توضیح داد که روند درمان عفونت حداقل یک ماه زمان میبرد و دستور سونوگرافی و بناسکن جدید داد. نتیجهی سونو اما غافلگیرکننده بود؛ تودهای ب...













