زنگ مدرسه
امروز اولین روز سال تحصیلی 99-1398 هست و آیلا گلم رفته پیش دبستانی و فاطمه عزیزم هم کلاس چهارم...خدای مهربونم بابت همه چی ممنونم. این پست را من بین شلوغی و خستگی اسباب کشی و جابجایی خونه اونم بعد از 7 سال یکجا نشینی و چندین مشغله دیگه البته از سر کارم می فرستم تا شاید بتونم فقط گوشه ای از احساسات ناب و خاطره امروز دخترای گلم از شروع سال تحصیلی جدید را ثبت کنم. جونم براتون بگه که دیشب بعد از جمع کردن بخشی از ریخت و پاش خونه (تو پرانتز بگم تا جاگیر شدن کامل و عادت ما به خونه جدید احتمالا یه چند ماهی طول بکشه)، رفتیم بیرون و وسایل جامونده و مورد نیاز دخترا برای مدرسه را خریدیم و شام هم یه سری به پاتوق همیشگی مون یعنی کبابی...
















