فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 18 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

شیطون بلا

ديروز عصر دايي حاجي اينا اومدن خونمون. شام نگهشون داشتيم. كلي با زهرا گلي بازي كردي. همش ميخواستي اونو بغل كني ولي زورت نميرسيد اونم سريع ميزد زير گريه وروجك. آخر شب هم سوتي دادي در حد تيم ملي. زهرا گلي پشت تابت دم در اتاق نشسته بود كه تو فلش دايي رو برداشتي دويدي از اتاق بيرون. دم در خوردي به تاب و تاب تكون خورد و خورد پشت سر زهرا. زهرا هم كلي جيغ و داد و گريه كرد. خلاصه خيلي ناراحت شدم. آخه چرا تو اينقد شيطون بلايي دخملي. ...
7 ارديبهشت 1390

پارک ساحلی

  بابايي ديروز كلي سوپرايز كرده بود. آخه نرفته بود سر كار و خونه پيش تو بود. ظهر كه دوتايي با دايي مهدي اومديد جلو اداره دنبالم بابايي ناهار درستيده بود و كلي هم تدارك ديده بود. رفتيم پارك ساحلي و اونجا ناهار خورديم. دايي مهدي هم يه توپ رنگي برات گرفته بود كه كلي تو پارك باهم بازي كرديد. خاله آفو دلش نسوزه ها.  ديروز نانا اينا رفته بودند مراسم مادربزرگ شوهر خاله ناهيد. عصر هم رفتيم خونه دايي حاجي تا پمپرزاي زهرا گلي   كه مامان از قشم خريده بود بهش بديم. ديشب اينقدر خسته بودي كه 7 شب خوابيدي تا صبح هم فقط يه بار ساعت 4 بيدار شدي براي شيرخشك. ...
6 ارديبهشت 1390