پروژه از شیر گرفتن
یک هفته میشه که عسل مامان تو ترکه! البته هنوز یه کم خماری و از خواب که بیدار میشی بر خلاف سابق، نق میزنی و گریه میکنی...ولی رو هم رفته خیلی سخت نبود و همکاریت هم خوب بود. مرسی خانومم. بابایی هم حسابی کمکم بوده..تا بخوای گریه کنی سریع حواستو پرت میکنه...می بردت بیرون...باهات بازی میکنه تا یادت بره.. راستی دیروز آقا هوشنگ و به قول شما ناناجون همراه عمو مجتبی اومدن خونمون...البته ناهار رفتیم خونه آوا جون. دایی حاجی اینا هم اومدن و خاله آفو هم اومده بود. علی عسل را بعد از دو ماه دیدیم حسابی برا خودش آقایی شده و البته شیطون و بزنم به تخته خوردنی. دیروز برا اولین بار علی از دست تو کتکه را خورد..آخه نمیشه که همیشه ا...










