فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 27 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 1 ماه سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

استخر

کل تابستون گذشته و اوایل پاییز علاوه بر کلاس فیت نس و دنس که عصرها دخترا را می بردم، هفته ای دو جلسه هم می رفتیم استخر دانشگاه که اداره باهاش قرار داد بسته بود... فاطمه جونیم و آیلا گلم هم عاشق شنا و آب بازی... تا اینکه مدارس شروع شد و هوا هم سرد، با وجود اصرار دخترا دیگه ما قید استخر را زدیم و نرفتیم... از اونجایی که کارت اداره ام اعتبارش تا آخر اسفنده؛ دیدم هنوز کلی جلسه مونده و خلاصه از هفته پیش دوباره برنامه شنا را شروع کردیم. این دفعه برا فاطمه هماهنگ کردم یه مربی خوب هفته ای دو جلسه و هر جلسه دو ساعت داره آموزش میده بهش و فاطمه هم با شوق و ذوق تمرین میکنه و خیلی خیلی علاقه نشو...
15 اسفند 1397

هدیه روز مادر از طرف دخترای گلم

این کاردستی قشنگ آیلا جونم که با کمک مربی مهدش درست کرده اینم نقاشی فاطمه عزیزم که به قول خودش با عجله و تند تند کشیده قربون دخترای گلم بشم ...دست مهربونشون درد نکنه.. منم کاردستی و نقاشی قشنگ و باارزششون را آوردم اداره و کنار میز کارم چسبوندم تا همیشه جلو چشمام باشن و با دیدنشون ذوق کنم. بازم ممنون پرنسس های مهربونم....دوستون دارم  ...
9 اسفند 1397

تولد گروهی تو مهد

دیروز تولد حضرت فاطمه (س) و روز گرامیداشت مقام مادر و زن بود...تبریک به همه مادران عزیز به ویژه مادر عزیز خودم و مادرشوهر مهربانم، و همه زنان سرزمینم...انشاالله همیشه تندرست باشن و سلامت... پریروز تولد گروهی تو مهد آیلا گرفتن که حسابی به بچه ها خوش گذشته بود...دستشون درد نکنه اینم چند تا عکس از تولد کادوی مهد به بچه ها   ...
8 اسفند 1397

آتلیه....

دیشب رفتیم آتلیه که از طرف مهد آیلا گلی هماهنگ شده بود و عکس تولد و هفت سین گرفتیم... چند تا عکس خانوادگی هم خودمون گرفتیم...یه چندتایی هم با گوشی گرفتم که برا یادگاری میذارم اینجا...  قرار شد عکاس بعد اینکه رو عکسها کار کرد، فایلش برام تلگرام کنه تا بذارم تو وبلاگ دخترا... فردا هم تولد گروهی مهد هست که امیدوارم به آیلا جونیم خوش بگذره حسابی.   ...
5 اسفند 1397

تعطیلات بهمن ماه...

امسال تعطیلات بهمن ماه برا خودش یه تعطیلات نوروزی بود و خیلی عالی. اینجا بعد از تموم شدن تعطیلات رسمی 5 روزه، یک روز بعد از تعطیلات هم بخاطر بارندگی و افت شدید دما مدارس تعطیل شد و ما هم که شیراز بودیم مرخصی گرفتیم که البته جریان داشت و روز قبل برف گیر شده بودیم تو مسیر ...خلاصه چهارشنبه بعد از 11 روز (هفته قبل تعطیلات ماموریت بودم) وقتی رفتم اداره همکاران هم دیگر رو میدیدن سال نو را تبریک میگفتن و عقیده داشتن که انگار از تعطیلات نوروز برگشتن ...البته یکم بارندگی و سردی شدید هوا همه را غافلگیر کرد ولی در کل خوب بود خدا را شکر. یکشنبه تا چهارشنبه ماموریت تهران بودم که خوب بود و علاوه بر کار...
28 بهمن 1397

آخر هفته مون...

پنجشنبه 97/11/11- بازم برف بازی بعد از برف بازی جمعه 97/11/12- خونه آقا هوشنگ  عکاس و کارگردان فاطمه جونی با هنرمندی آیلا عشق لباس عروس تو باغ - واقعاً جنوب بهار شده از همین الان یه جا هنوز برف و سرما مردم مشغول برف بازی؛ مثل عکسای اول یه جا هم سر سبز و بهاری  در آخر چند تا عکس از ترلان عزیز عمه  قربون عمه خوشگلم بشم من پ. ن.: فردا باید با همکارم برم مأموریت تهران تا آخر هفته. دختر طلاها می مونن پیش بابایی.  امیدوارم زیاد دلتنگی نکنن تا برگردم.....  ...
13 بهمن 1397

سفید چون برف....

چون عکسام زیاد بودن در ادامه پست قبلی باید بگم که جمعه صبح (11:30 در واقع ظهر) شال و کلاه کردیم برا پیست اسکی که خدا را شکر عالی بود. البته شلوغ بود و هوا هم یکم سرد و نیمه ابری که باد هم می اومد ولی باز خدا را شکر به گل دخترا و به تبع اون به ما خیلی خیلی خوش گذشت و واقعاً تفریحات زمستانی هم شور و هیجان خودشو داره. فاطمه به اصرار تیوپ میخواست ولی ما قبول نکردیم گفتیم استاندارد نیست و خطر داره، شب عیدی برامون دردسر درست نشه...دیگه به سر خوردن از روی بنر و پلاستیک رضایت داد.... برف و شیره خوردیم جای همه خالی... در آخر هم کنجه زدیم و ساعت 4 هم برگشتیم خونه و باز...
6 بهمن 1397