فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 18 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

عمل مامان

1403/3/28 12:51
نویسنده : مامان پری
495 بازدید
اشتراک گذاری

مامان مجدد عمل شد اینبار  کلیه چپش

بعد از عمل کلیه راست مامان انتظار داشتیم با طی کردن دوران نقاهت حالش رو به بهبودی بره. خدا را شکر بهبودی نسبی هم حاصل شده بود ولی بعد چند روز باز حال مامان بد شد و دردها شروع شدن. تقریبا مثل دفعه قبل البته تب و لرز به اون شکل نبود و بالاخره بعد از پروسه طولانی و تحمل درد زیاد و کلی پیگیری و دکتر و آزمایش و سونو و سی تی مجدد تشخیص نهایی این شد که توده ای به اندازه ۲.۵ تا ۳ سانت بالای کلیه چپ هست و تنها راهش جراحی و برداشتن توده است اونم به صورت اورژانسی و فوری.. خاله صفو مثل دفعه قبل کلی پیگیری و دوندگی کرد و کارهای قبل عمل آنا انجام دادن تا اینکه تونست نوبت عمل بگیره و آنا پریروز بستری شد و شب را من پیشش موندم تا دیروز که نوبت عملش بود... از صبح منتظر دکتر و هماهنگی اتاق عمل بودیم تا بالاخره ساعت ۴ مامان بردن اتاق عمل و ما هم تو سالن انتظار اتاق عمل منتظر و نگران و تسبیح به دست و ذکر به لب...بعد از حدود  ۴ ساعت بالاخره مامان آوردن و خدا را هزاران مرتبه شکر به گفته دکتر صالح پور عمل خوب بوده و توده را برداشتن و نیاز به خروج کلیه نبوده.. رفتم نماز خونه بیمارستان نماز مغرب و عشا را خوندم و دو رکعت نماز شکر بابت سلامتی مامان.. دیروز عرفه بود و دعای عرفه را به نیت شفای همه مریضها و بخصوص مامان جان تو همون سالن انتظار خوندیم. دایی حاجی، دایی محسن، خاله صفو جان و بابا تو سالن بودیم...دیشب دایی محسن به اصرار موند پیش آنا و ما رفتیم خونه..صبی هم من با دایی جابجا کردم و آقا هم اومد یه سر به آنا زد و رفتن...

الان آنا خوابه و منتظرم بیدار بشه برم نمازم بخونم...خیلی بی حاله و از صبح چیزی نخورده و یکی دو بار هم بالا آورده مایعات و یکم فرنی که خورده بود...البته حال عمومیش به نظرم بهتر از قبل عمل هست...

به قول خاله ما همه تلاشمون می کنیم و هر کاری که لازم باشه انجام میدیم و نتیجه را میسپریم به خدا که قطعا هوای همه بنده هاش داره و ارحم الراحمین هست...

يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ، وَ ذِكْرُهُ شِفاءٌ، وَ طاعَتُهُ غِنىً، اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ، وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ.... 

(همیشه عاشق این تیکه از دعای کمیل بودم🙏)

پ.ن.

امروز عید قربان هست و هر سال این موقع مامان و بابا قربانی داشتن و در حال تقسیم گوشت قربانی بودن و چقدر رو انجام این کار مصر بودن ... امسال متاسفانه با گرفتاری و مشغله پیش آمده کسی دل و دماغش را نداشت و البته فرصت هم نبود.... انشاءالله سالهای بعد

پسندها (16)

نظرات (5)

گیلداگیلدا
30 خرداد 03 14:40
امیدوارم زود خوب بشن
عمه فروغعمه فروغ
14 شهریور 03 0:29
ان شالله سایفون مستدام باشه
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
19 شهریور 03 4:09
انشالله خدا بهشون سلامتی عطا کنه چقدر خوبه ک کنارشید و هواشو دارید خدا حفظتون کنه 
مامان جونیمامان جونی
23 آبان 04 21:05
🙏
مامان و بابامامان و بابا
5 آذر 04 14:04
👏