فاطمه جانفاطمه جان، تا این لحظه: 17 سال و 18 روز سن داره
آيلا جانآيلا جان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آیلین جونمآیلین جونم، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره
یاسین جانیاسین جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
ترلان گلمترلان گلم، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

من و فرشته هام...

🌸 خوش آمدید! من مامان فاطمه و آیلا هستم. این وبلاگ جایی است پر از خنده، عشق و لحظات شیرین زندگی ما با دخترانمان. 💖

😍مادر عزیزم؛ بهترین معلم دنیا روزت هزاران بار مبارک😍

1403/2/12 14:43
نویسنده : مامان پری
491 بازدید
اشتراک گذاری

 اولین روز دبستان بازگرد

کودکیها شاد و خندان بازگرد

کاش میشد باز کوچک میشدیم

لااقل یک روز کودک میشدیم

ای معلم یادت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر…

امروز 12 اردیبهشت و روز معلم هست. اول از همه این روز را به پدر عزیز و مادر مهربان خودم تبریک میگم😍

هزاران گل سرخ تقدیمت باد ای مادر جانم
که مرا نیز مانند شاگردانت به رشد و بالندگی رساندی
😍روزتون مبارک پدر مهربان و مادر عزیزم😍

اون موقعی که آنا بستری بود بیمارستان یادمه یه شب خیلی درد داشت. اون شب از اون شب‌هایی بود که هیچ‌وقت یادم نمی‌ره… آنا (مامانم) توی بیمارستان بستری بود و درد شدیدی داشت. مامان همیشه صبورتر از همه‌مونه، حتی وقتی واقعاً درد داره، لبخند می‌زنه و می‌گه "خوبه، نگران نباشین". ولی اون شب فرق می‌کرد… ناله‌هاش از عمق دلش بود و فهمیدم دیگه دردش غیرقابل تحمله.

رفتم سراغ پرستار شیفت، با نگرانی گفتم: ببخشید، مامانم خیلی حالش بده، اگه میشه یه لحظه بیاین چکش کنین. پرستار لبخندی زد و گفت:  خیلی حساس نباش عزیزم، خوب میشه، اینا دردای پیرزنیه، چیز مهمی نیست. 

همون‌جا دلم شکست. با بغض گفتم: خانم محترم، مامان من سی سال زحمت کشیده تا امثال من و شما به اینجا برسیم. سی سال گچ خورده، معلم بوده… الان حقش نیست با این همه درد تنها بمونه و بهش بگین “پیرزنه، مهم نیست”.

پرستاره جا خورد، گفت: چرا ناراحت می‌شی؟ من خودم هم گاهی پام درد می‌گیره، می‌گم پیرزن شدم دیگه. گفتم: فرق داره… شما گفتین “پیرزنه” و “مهم نیست”، همون لحظه دلم مچاله شد. برای من اون یه بیمار نیست، مامانه، ستون خونه‌ست، نفس ماست.

برگشتم اتاق. چند دقیقه بعد پرستار اومد، دارو داد و رفت. اما اون جمله تا مدت‌ها توی ذهنم می‌چرخید...کاش پرستارها، با تمام زحمتی که می‌کشن و شب و روز بالای سر بیمارا هستن، یادشون نره اون به‌اصطلاح پیرزن یا پیرمرد، یه دنیا برای خانواده‌شه. یه مادر، یه پدر، یه ستون محکم که دردش، دردِ همه‌ست.

و تازه… مامان من که اون‌جوری‌ها هم پیرزن نیست والا 😅 فقط یه معلم خسته‌ست که سال‌ها عمرش رو پای بچه‌های مردم گذاشته. این خاطره رو نوشتم چون خیلی برام تلخ بود…
اما شاید یادآور خوبی باشه برای همه‌مون که احترام، حتی وسط خستگی و شلوغی، هنوز بزرگ‌ترین داروی دنیاست. 

این عکس همون شب گرفتم از آنا

این خلاصه وضعیت 

امروز فاطمه برای معلماش شاخه گل برد و آیلا جان هم یه کادوی کوچولو (ظرف سرو بلور) + شاخه گل رز

💐همچنین این روز مبارک باشه بر آقا هوشنگ، خاله صدیق، زن دایی عاطی و زن دایی سعیده، عمه زیبا، عمه رویا و به ویژه عمه فریبای عزیز😘 که اولین سال معلمی رسمیش هست.💐

پسندها (12)

نظرات (12)

مامان آیلینمامان آیلین
12 اردیبهشت 03 14:54
مبارک باشه روزشون😍
مامان پری
پاسخ
ممنونم
مامان آیلینمامان آیلین
12 اردیبهشت 03 14:55
راستی میخواستم بگم پرستارها هم خسته میشن و کلا بعضی هم واقعا نمیدونن چجوری حرف بزنن
مامان پری
پاسخ
بله درسته
مامان و ماهرخ جون🌜مامان و ماهرخ جون🌜
13 اردیبهشت 03 12:54
امیدوارم خوب بشن❤️ روزشون مبارک🌸  
مامان جونیمامان جونی
19 اردیبهشت 03 9:27
💐
مامان جونیمامان جونی
19 اردیبهشت 03 9:29
سلامت باشن همیشه و تبریک
مامان جونیمامان جونی
19 اردیبهشت 03 9:33
💐💐
مامانیمامانی
19 اردیبهشت 03 9:36
مبارک باشه خاله جان😘
هلیاهلیا
20 اردیبهشت 03 12:56
💐
مامانیمامانی
23 اردیبهشت 03 14:21
💐
مامان و بابامامان و بابا
24 اردیبهشت 03 13:54
🌼
مامان تربچهمامان تربچه
24 اردیبهشت 03 14:09
مبارک😍😘🌼
مامان منتظرمامان منتظر
25 اردیبهشت 03 12:09
تقدیم به شما💐